1 1 660x330 - تصمیم گیری! موفقیت!

تصمیم گیری! موفقیت!

1 1 - تصمیم گیری! موفقیت!

موفقیت در تصمیم گیری؛ تصمیم گیری موفق؟!

چه تصمیمی درسته و چه تصمیمی غلط؟ چه تصمیم هایی باید بگیریم که برسیم به موفقیت؟ و چه تصمیم هایی ما رو از موفقیت دور می‌کنه؟

قبل از شروع این بحث بیایید موفقیت رو بشکافیم. موفقیت چیه؟

بعضی از افراد فکر می‌کنند که موفقیت یک نقطه‌ست و زمانی که به اون نقطه رسیدن دیگه همه چیز بر وفق مرادشون میشه.

از یک نفر بپرسید موفقیت یعنی چی؟ یک نفر میگه گرفتن مدرک پزشکیم، بعدی میگه خریدن یک خونه لوکس تو یه محله عالی، یکی دیگه مهاجرت کردن رو موفقیت میدونه، یکی میگه موفقیت برای من یعنی راه‌اندازی شرکت خودم و خلاصه هرکسی از دید خودش یه موفقیتی تو ذهنش داره.

پس اگر اینجوری باشه، فکر کنید شخصی تو 6-25 سالگی مدرک پزشکیش رو گرفت و به قول خودش به اون موفقیتی که میخواست رسیده. خب آیا کارش تموم شده؟

با این اوصاف باید گفت که موفقیت یک نقطه نیست که شما بهش برسید و بگید که موفق شدید. بلکه موفقیت یک مسیره و ما باید همواره تو مسیر موفقیت در حال حرکت باشیم.

یعنی چی؟ یعنی کسی که تصمیم می‌گیره موفق بشه، قرار نیست به یک نقطه مشخص برسه، بلکه قراره تصمیم هایی بگیره که نتایج اون تصمیم ها توی رفتن مسیر موفقیت بهش کمک کنن. این مسیر میتونه پر از نقطه هایی باشه که بعد از رسیدن به اون نقطه، نباید متوقف بشیم و باید بریم به سمت نقطه های بعدی.

حالا برای رسیدن به هر کدوم از این نقطه ها که توی مسیر ما قرار دارن، ما باید یه تصمیم مجزا بگیریم. پس تعداد تصمیم گیری های ما برای موفقیت یک عدد تعریف نشده‌ست. ما بی‌نهایت باید تو این مسیر تصمیم بگیریم. چیزی که مهمه اینه که تصمیم های ما تو یک خط باشه؛ یک خط صاف.

همون خط فرضی و صاف رو تجسم کنید که قراره روی اون خط حرکت کنیم؛ حالا فکر کنید یکم میریم جلو بعد تصمیم می‌گیریم منحرف شیم و بریم سمت چپ… یکم جلو تر… باز تصمیم گیری برای این که یکم دیگه بریم سمت چپ… یکم جلوتر و دوباره تصمیم برای اینکه بریم سمت راست… نتیجه‌ش چیه؟ تصمیم های ما داره ما رو از اون خط صاف دور و دورتر می‌کنه و سوقمون میده به یه سمت دیگه که هیچ ربطی به مسیر ما نداره.

البته که ممکنه توی این مسیر گاهی اوقات مانعی هم باشه و مجبور شیم به سمت چپ و راست منحرف شیم یا حتی بعضی وقتا ممکنه مجبور شیم به عقب برگردیم. اما چیزی که در نهایت مهمه، اینه که دوباره برگردیم به همون خط و همون مسیر موفقیت.

و اینکه وقتی ما (حالا به هر دلیلی) از مسیر اصلی دور و منحرف میشیم، برگشتن به جای قبلی ممکنه به همین راحتی نباشی. ممکنه برامون خرج بر داره، ممکنه انرژی بر باشه؛ ممکنه منابعی که داریم رو به هدر بده؛ حالا این منابع هرچیزی میتونه باشه. مثلا منابع مادی‌مون یا پولمون و یا مهم تر از همه، ممکنه کلی زمان از دست داده باشیم.

مثل کسی که همیشه دوست داشت پزشکی قبول بشه، از همون دوران راهنمایی میفته رو مسیر درس خوندن اما دقیقه نود اون رتبه ای که باید رو توی کنکورش نمیاره و مثلا هوشبری قبول میشه. فرض کنید از مسیر قبلیش منحرف میشه و وارد این رشته میشه و چند ترم ادامه میده…

اما درست یکی دو ترم مونده به فارغ‌التحصیلیش، پشیمون میشه و انصراف میده و تصمیم میگیره برگرده عقب و دوباره کنکور بده. تصور کنید این شخص چه چیزایی از دست داده؟ کلی پول و کلی انرژی و از همه مهم تر، زمانی که از دست رفته و دیگه بر نمیگرده.

پس خیلی باید حواسمون باشه که اگر برای موفقیتمون یه مسیری تعیین کردیم، حتی‌الامکان سعی کنیم تو همون مسیر حرکت کنیم و کمترین انحراف رو داشته باشیم.

یه مثال دیگه: فرض کنید تصمیم گرفتید از سمت تهران به سمت شمال حرکت کنید. اولین ماشینی که رد میشه سوار می‌شید اما بعد می‌فهمید که هدف و مقصدتون با راننده اون ماشین یکی نیست و اون راننده داره به سمت جنوب میره. پس تصمیم شما مبنی بر سوار شدن اون ماشین اشتباه بوده و فورا باید دوباره تغییر جهت و تغییر مسیر بدید تا به سمت شمال برسید. شاید لازم باشه دوباره کلی وقت بذارید تا برگردید به نقطه قبلی و دوباره از اونجا ادامه بدید.

حالا فرض کنید هدفتون بندرعباس بوده و دوباره سوار همون ماشین شدید. تصمیم همون تصمیمه و سوار همون ماشین شدید… اما این بار تصمیمتون درست بوده.

دوتا نتیجه می‌گرفت از این مثالها:

اول اینکه تصمیم گیری درست نیاز به هدف مشخص داره و دوم اینکه خیلی جاها تصمیم درست یا غلط بستگی به شرایط و هدف ما داره.

تک تک تصمیم های ما میتونه به شدت روی مسیر موفقیتمون تاثیر گذار باشه و قدم اول موفقیت چیزی نیست مگر: تصمیم گیری.

خیلی از افرادی که از دید خودشون و حتی از دید من و شما هم افراد موفقی هستن، در اثر یک سری تصمیم به اینجا رسیدن. هرچند خیلی جاها ممکنه شکست خورده باشن اما در نهایت دوباره تصمیمی گرفتن که اونها رو به مسیر اصلی برگردونده.

به قول وینستون چرچیل “موفقیت یعنی حرکت کردن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن اشتیاق.”

پس نگران نباشید! همه تصمیم های ما قرار نیست منجر به موفقیت بشه. فقط باید حواسمون جمع باشه که منحرف نشیم و بتونیم توی اون شرایط با یه تصمیم جدید خودمون رو از منجلاب یک شکست، بکشیم بیرون.

پائولو کوئیلو (Paulo Coelho) نویسنده‌ی مشهور برزیلی هم می‌گه: «هنگامی که کسی تصمیم‌گیری می‌کند، در حقیقت خود را به جریانی قوی می‌سپارد که ممکن است او را به جاهایی ببرد که در ابتدای پروسه‌ی تصمیم‌ گیری، هرگز فکرش را نمی‌کرده است.»

در واقع مصداق همون ضرب‌المثله که “برای کشتی های بی‌ناخدا، بادها تصمیم می‌گیرند.” این یعنی اگر شما هدفی واسه موفقیت نداشته باشی، هرجایی ممکنه بری.

همون مثال راننده بالا رو یادتون بیاد که یک بار میخواستیم بریم شمال و یک بار هم بندرعباس… اگر ما ندونیم که هدفمون کجاست، هرجایی که راننده بره، میتونه مقصد ما هم باشه.

اما یه برنامه‌ریزی درست و مناسب می‌تونه باعث کاهش این تردید‌ها و بلاتکلیفی‌ها بشه و ما رو بندازه تو جاده موفقیت و ما رو به اهدافمون نزدیک تر کنه.

یه خبر خوشی که باعث میشه از دلهره تصمیم گیری‌هامون کم بشه، اینه که تصمیم گیری های ما قرار نیست منجر به صفر و صد بشه. یعنی صرفا با یه تصمیم قرار نیست همه چیز برای همیشه تغییر کنه.

هیچ تصمیمی موفقیت ما رو تضمین نمی‌کنه و یا 100% باعث شکستمون نمی‌شه. از اون طرف هم هیچ تصمیمی به خودی خودی واسه ما عمل تله ‌پورت انجام نمیده که یهو برسیم به همه اون چیزایی که می‌خواستیم. این خبر از این جهت خوبه که اگر جایی احساس کردیم تصمیم ما درست نبوده، امیدوار باشیم که فرصت برای جبران داریم.

و اما موفقیت….

ما گفتیم اولین قدم موفقیت تصمیم گیریه و چه خوب که همه ما این مهارت رو داریم؛ یکی کمتر و یکی بیشتر (که البته باز هم چراغ امیدی روشن کنید که همه ما میتونیم این مهارت رو در خودمون افزایش بدیم).

ولی چجوری بفهمیم تصمیمی که امروز می‌گیریم درسته؟ ما 6 سال پیش تصمیم گرفتیم دکتر بشیم. امروز که اینجاییم بازم تصمیمون همینه و آیا اگر به عقب برگردیم باز همین تصمیم رو می‌گیریم؟ از کجا معلوم 5 سال دیگه هم سر تصمیم 6 سال پیشمون باشیم؟

خیلی مهمه که بتونیم عواقب تصمیم هامون رو بدونیم و مسئولیت اونها رو به عهده بگیریم. چرا که این خود ماییم که داریم تصمیم نهایی رو می‌گیریم.

یه بیمار آلزایمری رو تصور کنید که هیچ قدرت تحلیلی نداره، درکی از محیط اطرافش نداره، شناختی از شرایط نداره و در یک کلام هیچی نمیدونه. تو این شرایط باید چیکار کرد؟ آیا این فرد برای بقا نیاز به تصمیم گیری نداره؟ از طرف دیگه مگه میشه بدون اطلاع داشتن از شرایط و بدون تحلیل کردن اونها تصمیم گیری کرد؟

اتفاقی که اینجور مواقع میفته اینه که دیگران برای اون شخص تصمیم می‌گیرن. دیگران تصمیم می‌گیرن این شخص کی غذا بخوره، کی بخوابه، کی بره و کی بیاد، کی چیکار کنه و خلاصه برای تک تک اتفاق هایی که برای اون شخص آلزایمری میفته، دیگران دارن تصمیم می‌گیرن. این شخص همون کسیه که خودش عواقب تصمیم هاشو به عهده نداره و مسئولیتی در قبال اونها نداره.

اما این موضعوع در مورد مایی که قدرت تحلیل داریم و میتونیم در مورد هر چیزی شناخت پیدا کنیم، صدق نمی‌کنه. ما باید مسئولیت پذیر باشیم. نباید اینجوری باشه که یه تصمیم بگیریم اما همیشه در اون مورد مردد باشیم و بگیم کاش فلان موقع فلان تصمیم رو نمی‌گرفتم.

تصمیم گیری با حالت آلزایمری میتونه یه اصطلاح باشه… نه صرفا برای کسایی که واقعا این بیماری رو دارن و دیگران براشون تصمیم می‌گیرن؛ بلکه تک تک ما وقتی توی یه فضای غبارآلود و تاریک میخواییم تصمیم گیری کنیم یعنی تصمیم گیری آلزایمری.

وقتی که شناختی از شرایط نداریم ولی تصمیم گیری می‌کنیم.

وقتایی که فشار رومونه و میخواییم سریع و با چشم بسته تصمیم بگیریم فقط برای اینکه از اون بحران رد بشیم. اما بعدش چی؟ قراره مثل یک بیمار آلزایمری دنبال مقصر بگردیم و شرایط و افراد دیگه رو مقصر بدونیم؟

اگر موفقیت براتون مهم نیست خیلی راحت این کارو انجام بدید و مثل یک بیمار آلزایمری خودتون رو بسپارید به دست تقدیر و دیگران ولی اگر دنبال موفقیت هستید، پس بیایید دچار تصمیم گیری آلزایمری نشیم و بیشتر حواسمون رو جمع کنیم.

درباره‌ی محمد رازه

محمد رازه

همچنین ببینید

03  310x165 - چک لیست تصمیم گیری

چک لیست تصمیم گیری

بارها و بارها و برای تک تک ما پیش اومده که تصمیم گرفتیم بریم سفر؛ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.