4 2 660x330 - تصمیم‌ گیری‌های سرنوشت ساز

تصمیم‌ گیری‌های سرنوشت ساز

4 2 - تصمیم‌ گیری‌های سرنوشت ساز

بعضی از افراد با تصمیم خودشون ادامه تحصیل دادن و بعضی از افراد به اصرار خانواده و دیگران.

اونهایی که خودشون انتخاب کردن که دکتر بشن، پای تصمیمشون هم هستن و به هر قیمتی که شده پای همه سختی‌هاش می‌مونن تا به دیگران ثابت کنند که بهترین تصمیم رو گرفتن.

اما اونهایی که بخاطر تصمیم دیگران اومدن توی این فیلدها، ممکنه کارشون سخت‌تر باشه و فکر کنن که مسئولیت این تصمیم با دیگرانه چون انتخاب افراد دیگه‌ای بوده. این طرز فکر کاملا اشتباهه. باید یادمون باشه که همیشه تصمیم نهایی هر کاری با خومونه.

ما هیچوقت قرار نیست مسئولیت تصمیمهامون رو بندازیم گردن بقیه. حتی اگر یک نفر دیگه ما رو مجاب به انتخاب رشته (یا هرتصمیم دیگه‌ای) کرده باشه، یادتون نره این خود ما بودیم که در نهایت اون کار رو انجام دادیم. انتخاب رشته یک از اون مواردیه که یه تصمیم آلزایمری نیست و مسئولیتش با خودمونه. (آشنایی بیشتر با تصمیم گیری آلزایمری).

پس ما الان اینجاییم. چه با تصمیم 100درصدی خودمون، چه با انتخاب دیگران. حالا دیگه باید با ادامه دادن به فرآیند تصمیم گیری بتونیم یه زندگی ایده‌آل برای خودمون بسازیم تا به یه آرامش روانی برسیم و بتونیم اون سطح از زندگی که در شأن خودمونه رو رقم بزنیم و این اتفاق قراره پیرو تصمیم گیری های ما بیفته.

تصمیم هایی که قراره موفقیت یا شکست ما رو تعیین ‌کنه. تصمیمهایی که قراره روی کیفیت زندگیمون تاثیر گذار باشن.

این انتخاب ها میتونه از انتخاب موضوع مقالاتمون و انتخاب استاد باشه تا بریم جلوتر و به این فکر کنیم که آیا باید تخصص بگیریم یا تو همین سطح بمونیم؟ حین تحصیل و طی این چند سال باید چه کارهایی انجام بدیم تا بتونیم از بقیه جلو بزنیم؟ طرحمون رو کجا بگذرونیم؟

بعد از گرفتن مدرک چجوری مطب و یا کسب و کار خودمون رو راه بندازیم و کلی موارد دیگه که تصیمیم گیری برای اونها شاید در نگاه اول ساده به نظر برسه اما وقتی زمانش برسه میبینیم کلی گزینه جلومونه که باید هرچی زودتر انتخاب کنیم.

از طرفی بعضی ها که تازه وارد دانشگاه میشن ممکنه با خودشون بگن: “حالا کو تا فارغ‌التحصیل بشم؟” و با این طرز فکر، اصلا به آینده و تصمیم هاشون فکر نمیکنن.

اما یهو چشم به هم میزنن و میبینن که درسشون تموم شده و به عنوان یک دکتر وارد جامعه شدند و تازه میخوان به این موضوع فکر کنن که چیکار کنن… اون هم وقتی که بقیه افراد برنامه هاشون رو عملی کردند و این ها از قافله عقب موندن؛ فقط و فقط بخاطر اینکه فکر میکردن که وقت هست..

تو یک حالت بهتر ممکنه تصمیمتون رو گرفته باشید و  مثلا به این فکر کرده باشید که قراره بلافاصله بعد از فارغ‌التحصیلی، مطب خودتون رو راه اندازی کنید. بله، آفرین بر شما چون تصمیمتون رو گرفتید و ممکنه از خیلی از هم کلاسی هاتون یه قدم جلوتر باشید اما یادتون باشه که تصمیم گیری یه موضوعه و چیدن مقدمات تصمیم گیری هم یک موضوع دیگه.

بیایید قبلش یه مثال بزنیم: فکر کنید یک شخصی برنامه میریزه که برای یک هفته بره دریانوردی و  سفر روی آب و با قایق رو تجربه کنه. این شخص تصمیم خودش رو گرفته ولی آیا به صرف گرفتن تصمیم، همه چیز قراره خوب پیش بره؟ در مرحله اول این شخص باید یکسری تجهیزات رو قبل از سفرش آماده کنه.

مثلا باید برای یک هفته ای که پیش رو داره، حداقلِ آب و آذوقه رو همراه با خودش داشته باشه. یا باید حتما حتما جلیقه نجات تو وسایلش داشته باشه و کلی تجهیزات دیگه ای که فکر میکنه ممکنه لازمش بشه.

حالا این که به چه چیزهایی ممکنه لازم داشته باشه، یا میتونه بر اساس تجربیات قبلی خودش باشه که همچین سفرهایی داشته، یا اگر اولین باره که اقدام به همچین سفری میکنه باید از افرادی که قبلا دست به این کار زدن مشورت بگیره.

باید نظر افراد دیگه رو بپرسه و حتی شاید لازم باشه قبلش یک سری چیزا مثل شنا کردن رو بره و آموزش ببینه و تمرین کنه. از طرفی دیگه علاوه بر داشتن این تجهیزات، لازمه که این شخص بتونه یک سری چیزها رو پیش‌بینی کنه.

مثلا باید بدونه اگر وسط دریا بود و ناگهان هوا طوفانی شد چیکار باید بکنه؟ یا باید بدونه در صورت تموم شدن آب آشامیدنی چه حرکتی باید بزنه و غیره و غیره که همه این ها در واقع پیش نیاز اون تصمیم اصلی یعنی “تصمیم گیری برای دریانوردی” بود.

حالا این مثال رو به خودمون ربط بدیم. درسته که ما تصمیم گرفتیه بودیم مطب و یا داروخانه و یا کلا کسب و کار خودمون رو راه بندازیم؛ اما باید مقدمه تصمیم هامون رو هم فراهم کرده باشیم. تصمیم هایی مثل اینکه کجا مطب بزنیم که بهتر باشه؟

مطبمون چه جوری و به چه شکل باشه؟ چه افرادی اونجا مشغول به کار باشن و چجوری باید اونجا رو اداره کنیم؟ اصلا خومون باید مدیریتش کنیم یا باید مدیر استخدام کنیم؟ اگر تصمیم بگیریم خودمون مدیر شیم باید چیکار کنیم و غیره و غیره.

در کل یک عالمه تصمیم باید بگیریم که هرکدوم از اون تصمیم ها خودش به تنهایی به کلی تصمیم دیگه نیاز داره.

فکر کنید یک نفر تصمیم گرفته باشه که فردای گرفتن دکتراش، مهاجرت کنه به آلمان. خب تصور کنید که این شخص امروز مدرکش رو گرفته، آیا باید بره و برای فردا یه بلیط به مقصد فرانکفورت رزرو کنه و اینجوری تصمیمش رو اجرا کنه؟ قطعا که نه.

مهاجرت به آلمان یکسری پروتوکل داره که این شخصی باید از قبل بهش فکر میکرد. اولیش: یاد گرفتن زبان آلمانی و بعد این شخصی باید از قبل فکر میکرد که آیا نیاز به وکیل داره یا نه؟ باید از قبل به فکر ترجمه مدارکش میبود و ….

پس تصمیم گیری چیزی نیست که یک شبه قرار باشه اتفاق بیفته. مطب زدن و یا هر کار دیگه‌ای که قراره در آینده انجام بدیم نیاز به یکسری پیش نیاز داره که قبل از گرفتن تصمیم نهایی باید اونها رو بدونیم.

تصمیم گیری یک فرآینده که از چند مرحله تشکیل شده (آشنایی بیشتر با فرآیند تصمیمگیری). همه دانشجویان پزشکی، داروسازی، دندانپزشکی و … که کلی سختی رو تحمل میکنن برای رسیدن به یه جایگاه خوب و مشخص، باید با این فرآیند آشنا باشن تا بتونن بهترین تصمیم هارو بگیرن.

توی فرآیند تصمیم گیری، افراد باید همه گزینه های پیش روی خودشون رو بسنجن. باید معایب و مزایای گزینه ها رو در نظر گرفت و بعد انتخاب کرد.

همونطوری که اول مقاله گفته شد، این خود شمایی که باید تصمیم نهایی رو بگیری. تصمیم هایی مبنی بر اینکه طی تحصیل چیکار کنی؟ بعد از تحصیل چه شغلی رو انتخاب کنی و یا تو چه رشته ای ادامه بدی؟

ما برای اینکه بتونیم بهترین تصمیم رو بگیریم، میتونیم از گذشته‌مون کمک بگیریم. به این صورت که ببینیم جایگاهی که امروز داریم، آیا همون چیزی هست که 5 سال پیش و یا 10 سال پیش مد نظرمون بوده؟

ما قبلا گفته بودیم که تصمیم های دیروز و امروز ما، آینده ما رو میسازن. پس یعنی هرچی وجه اشتراک بین تصور گذشته‌مون در مورد حال و زندگی الانمون بیشتر باشه، نشون دهنده تصمیم گیری درست تر ماست. چون نشون دهنده اینه که تصمیم هایی که قبلا گرفتیم درست بوده و تونسته ما رو به هدفمون برسونه.

اما شخصی رو در نظر بگیرید که از بچگی دوست داشت دکتر بشه، همیشه خودش رو توی روپوش سفید تصور میکرد، موضوع انشاهاش در مورد شغل آینده‌اش، پزشکی بود و نقاشی‌هاش همیشه نقاشی خودش بوده توی روپوش پزشکی با یه استتوسکوپ دور گردنش.

اما این شخص هیچوقت تصمیم نگرفت که به صورت جدی بشینه پای درس و کتاب خوندن. پس عدم این تصمیم گیری درست همه رویاهاش رو نقش بر آب کرده و باعث شده امروز جایی خارج از دانشکده پزشکی باشه و این موضوع قطعا کل زندگیش رو تحت تاثیر قرار خواهد داد.

یادمون نره این موضوع بازه زمانی خاصی نداره و همیشه میتونه اتفاق بیفته.

مایی که امروز اینجاییم تصورمون از آینده چیه؟ خودمون رو کجا و در حال انجام چه کاری میبینیم؟ چه تصمیم هایی باید بگیریم که ما رو به اهدافمون نزدیکتر کنه نه دورتر؟ اصلا چجوری تصمیم بگیریم و از کجا بدونیم که تصمیمی که امروز میگیریم، فردا هم درست خواهد بود؟

همه این ها موضوعاتی هستند که الان باید بهش فکر کنیم و یهو این اتفاق نیفته که امروز فارغ‌التحصیل بشیم و فردا بخواییم بریم آلمان درصورتی که از آلمان فقط اینو بدونیم که Nein یعنی نه و Jawohl یعنی بله.

درباره‌ی محمد رازه

محمد رازه

همچنین ببینید

03  310x165 - چک لیست تصمیم گیری

چک لیست تصمیم گیری

بارها و بارها و برای تک تک ما پیش اومده که تصمیم گرفتیم بریم سفر؛ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.