20 1 - سناریو آینده!

سناریو آینده!

20 1 - سناریو آینده!

یه زمانی تصور اینکه بشه از داخل یک جعبه نیم متری کل دنیا رو دید، برای مردم زمان خودش اونقدر عجیب بود که حتی نمی‌تونستن همچین چیزی رو تصور کنن…. اما امروزه توی هر خونه‌ای یکی دو تا تلویزیون هست که میشه باهاش با کل دنیا ارتباط برقرار کرد.

وقتی تلفن اختراع شد، واسه خیلی ها عجیب بود این واقعه و باور نمی‌کردن و افراد برای اینکه بتونن با یه مسافت فقط چند کیلومتر اون طرف تر تماس بگیرن، باید روزها منتظر میموندن تا شرایط براشون مهیا بشه و نوبتشون بشه که بتونن تماسشون رو بگیرن.

اما امروزه همه ما یه گوشی موبایل داریم که در عرض ۱ ثانیه این امکان رو بهمون میده که بتونیم با هزاران کیلومتر دور تر از خودمون ارتباط برقرار کنیم. حتی به صورت تصویری…

همه این ها ناشی از پیشرفت علم و تکنولوژیه که امروز اتفاق افتاده و زمان حال چیزی نیست مگر زمان آینده برای گذشتگان.

اما آینده ما چجوری میشه؟ اتفاق هایی که توی قرن اخیر افتاده، در گذشته به هیچ وجه قابل تصور و پیش بینی نبود و اتفاق هایی که در آینده قراره بیفته هم شاید الان برای ما قابل تصور و پیش بینی نباشه و احتمالا اون چیزی که ما الان فقط توی ذهنمون میتونیم تصور کنیم، به یقین یک روزی واقعی میشه.

۲۰ سال پیش، احتمالا اگر میخواستیم محل زندگی‌مون رو تمیز و مرتب کنیم و یا جارو بکشیم، با خودمون می‌گفتیم چی میشه اگر یچیزی باشه که خودش بتونه تشخیص بده خونه‌مون کثیف شده و  خودش بره و خونه رو تمیز کنه.

الان چندین ساله که این اتفاق هم به لطف جاروبرقی های رباتیک افتاده و ما میذاریمشون یه گوشه و اونا خودشون هر وقت احساس کنن که خونه نیاز به تمیز شدن داره، میرن خونه رو برای ما جارو برقی میکشن و تمیز میکنن. بدون اینکه ما اصلا متوجه بشیم.

خیلی وقتا یه مسیری رو رانندگی کردیم و رسیدیم به مقصد. کلی دیرتر از موعد مقرر رسیدیم و بعد می‌بینیم هرچی میگردیم نمیتونیم جای پارک پیدا کنیم که ماشینمون رو پارک کنیم و بریم به کارمون برسیم. مجبوریم اونقدر کوچه و پس کوچه های اطراف رو دور بزنیم تا در نهایت یه جا پارک پیدا کنیم و یا بیخیال شیم و ریسک کنیم و تو محل پارک ممنوع پارک کنیم تا بتونیم بریم به کارمون برسیم.

اونجا بوده که به این فکر کردیم که ای کاش میشد همون موقع که رسیده بودیم به مقصد، به ماشینمون دستور میدادیم تا بره و برای خودش یه جا پارک پیدا کنه.

چیزی از این فانتزی به ظاهر دست نیافتنی نگذشته بود که تسلاها وارد بازار شدن و حالا هرجا که بخواییم، خودشون میتونن بیان دنبالمون، کل مسیر رو خودشون رانندگی میکنن و ما فقط استراحت میکنیم و بعد هم میرن و برای خودشون جای پارک پیدا میکنن و دوباره هروقت که ما بخواییم میان دنبالمون.

به همین راحتی انگار یه ماشین با راننده داریم در صورتی که هیچ شخص دیگه ای به عنوان راننده وجود نداره و خود ماشین برامون حکم یک فرد اضافی یعنی همون راننده رو هم داره.

اینها در مقابل دیدهایی که میشه به آینده داشت مثال های کوچیکی بودن.

با توجه به قوه تخیل و نیاز هامون میشه یه آینده ای که الان دور از ذهنه رو تصور کنیم (فقط تصور) و چند سال بعد ببینیم که به واقعیت تبدیل شده… به همین راحتی.

اما ترس از آینده هم میتونه خیلی جاها و در خیلی از افراد دیده بشه. کسایی که نگران آینده هستند، افرادی هستند که شاید قبول کردن چیزهای جدید براشون سخت باشه و یا نگران این باشن که نتونن با آینده و زندگی در اون تطابق پیدا کنند.

این ترس میتونه کمی تا قسمتی طبیعی باشه. هیچ کسی خبر نداره سال دیگه، ماه دیگه و حتی یک ساعت آینده چه اتفاقی قراره براش بیفته. و ترس از چیزی که گنگ باشه کاملا طبیعیه اما چیزی که واضح و مبرهنه، اینه که زندگی در آینده همیشه راحت تر و بهتر از زندگی در گذشته بوده و هست و خواهد بود.

همونطوری که تصور زندگی کردن در ۱۰۰ سال گذشته برای ما سخت و بعضا غیرممکنه و بعضی وقتا باخودمون میگیم مردم اون زمان چه شرایط سختی داشتند، پس زندگی زمان حال که به شدت با اون اخت شدیم هم برای افراد در ۱۰۰ سال آینده سخت به نظر خواهد اومد. پس به هیچ وجه نباید نگران این موضوع بود که این تطابق، به خودی خود اتفاق میفته.

اما حالا تصور کنید که آینده چقدر قراره به ما کمک کنه. درمان بیماری هایی که الان صعب العلاج هستند و یا حتی هیچ روش درمانی براشون وجود نداره، در آینده به راحتی آب خوردن خواهد شد.

یا مثلا روش هایی برای تقلید سلول مصنوعی… تصور کنید آینده چقدر قراره به کمک افرادی بیاد که مثلا دچار پای دیابتی هستند و مجبور به قطع کردن پاشون شدن… یا اون نوزادی رو تصور کنید که از بچگی دچار رتینوبلاستوما یا تومور چشمی شده و اجبارا چشمش تخلیه شده بدون اینکه خودش هیچ نقشی تو این اتفاق داشته باشه…

شاید این ها باعث بشه که از اون آینده ای که هرچند مبهم هم باشه نترسیم و بهش امیدوار باشیم و منتظرش بمونیم.

اما همه این اتفاق های خوب نیاز به یک پیش نیاز داره:

برادران رایت رو همه مون میشناسیم. تا قبل از پیدایش برادران رایت، پرواز کردن فقط در حد یک رویا و آرزو بود. خیلی ها حسرت پرواز کردن رو داشتن و تو بهترین حالت، شاید خواب پرواز رو میدیدن تا اینکه پرواز رویای این برادران هم شد و اونها یک اقدامی کردند به اسم تصمیم گیری.

اونها هم مثل خیلی های دیگه عاشق پرواز بودن اما تصمیم گرفتن برای رسیدن رویاهاشون دست به عمل بزنن و اینجوری شد که هواپیماهای امروزی کم کم شکل گرفتند.

پس تصمیم های امروز ما همون چیزیه که قراره آینده رو بسازه و آینده هم چیزی نیست مگر اون رویا و آرزویی که امروز توی سر ماست و دوست داریم یک روزی تحقق پیدا کنه.

اما با وجود این همه اتفاق های غیر قابل پیش بینی برای آینده، شاید ترسیدن از اون خیلی هم دور از منطق نباشه؛ مثلا نگران بودن به خاطر افتادن اتفاق هایی که دست ما نیستند و ما به شخصه نمیتونیم از وقوع اونها جلوگیری کنیم.

مثل جنگ بین افراد قدرت طلب… جنگ های سرد و گرمی که نمی‌تونیم حدس بزنیم قراره چجوری باشن یا مثلا تغییرات ژنتیکی و یا دست کاری های ژنتیکی که میتونه باعث بوجود اومدن زامبی ها و یا موجودات ناشناخته ای بشه که خوشبختانه تا به این لحظه فقط توی فیلم ها اونا رو دیدیم. اما چیزی که مهمه پیش بینی کردن اینجور وقایع با توجه به روند پیشرفت علمه و اینکه بتونیم برای اونها چاره ای پیدا کنیم!

پیشنهاد شما چیه؟

درباره‌ی محمد رازه

همچنین ببینید

motivational composition goal achievement 310x165 - ۲۰ نقل قول موفقیت از مارک زاکربرگ

۲۰ نقل قول موفقیت از مارک زاکربرگ

۲۰ نقل قول موفقیت از مارک زاکربرگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.